تبليغاتX
صبر سنگ



صبر سنگ

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
 

 

      

     روزی از من پرسید : به امید چه زنده هستی؟

 

              در حالی که در دلم می گفتم به امید تو گفتم :  هیچ

 

   روزی از او پرسیدم : تو به امید چه زنده هستی؟

 

             گفت به امید کسی که به هیچ زنده است.

 

  


نويسنده: سهیلا مورخ: جمعه 29 دی1385 در ساعت: 12:15
|+|

 

 

 

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت

عاقبت چرخ حسد این عشق را از ما گرفت

شادمانی بود و من بودم ٬تو بودی عشق بود

عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت

مرغ بخت امد به بام خانه ام اما پرید

دولت عشق تو را ایام داد اما گرفت

جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت

عشق را از ما گرفت اما چه نا زیبا گرفت

داستان چشم گریان مرا از شب بپرس

ای بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت

 

 

 

 

 


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه 21 دی1385 در ساعت: 17:25
|+|
 

تو را به اندازه عمرم دوست ندارم چون روزی به پایان می رسد.

تو را به اندازه ی چشمانم دوست ندارم چون روزی نا بینا میشود.

 

تو را به اندازه ی قلبم دوست ندارم چون روزی از کار می افتد.

 

تو را به اندازه ی  ستارگان دوست دارم چون همیشه باقی اند.


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه 6 دی1385 در ساعت: 12:58
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie