|
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت
عاقبت چرخ حسد این عشق را از ما گرفت
شادمانی بود و من بودم ٬تو بودی عشق بود عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت
مرغ بخت امد به بام خانه ام اما پرید
دولت عشق تو را ایام داد اما گرفت
جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت
عشق را از ما گرفت اما چه نا زیبا گرفت
داستان چشم گریان مرا از شب بپرس
ای بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت
|